خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بس که سودا آورد بازار و شهر و خانههاترسم آخر شهر گردد دشت از دیوانهها
۲
کی گشایش را بود ره در دل فرزانهها؟دشت را هرگز نگنجانیده کس در خانهها
۳
آن قدر فیضی که صاحبخانه از مهمان بردمیتوان گفت که مهمانند صاحبخانهها
۴
نیست عاقل غیر در بند تعلق را بلدراه شهر عافیت را پرس از دیوانهها
صفحهٔ ۱ از ۲