شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به پیری آنچنان گردیده‌ام از ناتوانی‌هاکه نتوانم گشودن چشم حسرت بر جوانی‌ها
۲
گداز آتش هجران او جایی که زور آردتوان بر طالع خود تکیه کرد از ناتوانی‌ها
۳
ز بار غم چه پروا؟ لیک یار آید چو در گفتناز آن ترسم که از جا درنیایم از گرانی‌ها
۴
اگر خورشید رخسار تو در پیش نظر باشدچو ماه نو ز پیری می‌روم سوی جوانی‌ها
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth