خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۱۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برخاست چون شباب و، بجایش نشست شیبشد جانشین بر هنر ما، هزار عیب
۲
از موج حادثات، کمندیست هر طرفدزدد از آن محیط ز گرداب سر بجیب
۳
این زندگی مد شهابی نبود بیشجای تعجب است که کی شد شباب شیب
۴
سست است پای طاقت و، تند است سیل غمافتاده است کار من اکنون بدست غیب
صفحهٔ ۱ از ۲