خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۱۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در عهد ماست بسکه دل شادمان غریباز گل تبسم است درین گلستان غریب
۲
هر سو دود، نبیند یک طبع آشناکافر مباد همچو سخن در جهان غریب
۳
یک تن نیافتیم که فهمد زبان ماهم شهری اند مردم و، ما در میان غریب
۴
بر لوح خاک گشته بخط غبار ثبتنبود علو تیر ز افتادگان غریب
صفحهٔ ۱ از ۲