شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۱۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به پیری و جوانی در طلب، زشتست تقصیرتکه ره دور است و ناچار است از ایوار و شبگیرت
۲
دگر کودک نه یی، خود را ببر از دایه دنیاکه این غداره خونت میخورد، گر میدهد شیرت
۳
ذلیل حکم دنیا گشته یی، شرمت نمیآیدکه با این لاف مردی، پیرزالی کرده تسخیرت؟
۴
ترا هرچند پهلو میدهد دنیا، ازو رم کنکه این صیاد میخواهد که آرد بر سر تیرت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth