شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۱۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رفت عهد شباب و، دندان ریخترگ ابری گذشت و، باران ریخت
۲
شد جوانی، نماند در سر شوررعشه پیری این نمکدان ریخت
۳
تنگدل چند از غم رفتن؟برگ خود گل بروی خندان ریخت
۴
سست شد پا، ز سیل رفتن عمرکاخ تن، عاقبت ز بنیان ریخت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth