خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۱۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عالمی چون شهر کوران از غبار کثرت استحلقه چشمی که می بینم، کمند وحدت است
۲
سر بهر کوته نظر نارد فرو ایوان فقرچشم از آن رو اهل دنیا را به سوی دولت است
۳
چون کنی ترک تمنا، ملک آسایش ز تستسادگی از نقش خود، لوح طلسم راحت است
۴
پرده غفلت برافگن، تا دلت روشن شودروزن این خانه تاریک چشم عبرت است
صفحهٔ ۱ از ۳