خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۱۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفت پیری چو ز حد، مرگ گوارنده تر استشربت مرگ درین شیر بجای شکر است
۲
میرسد قاصد پیری،ز عصا نامه بکفزندگی رفته، اجل آمده، کاینش خبر است
۳
زهر آوازه مرگی، بگشا دیده ز خوابکان شب عمر ترا بانگ خروس سحر است
۴
همدمان فاتحه خوانند برای تو همهدر ره مرگ، عمل با تو همین همسفر است
صفحهٔ ۱ از ۳