خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۱۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل با توکلست، گرم کیسه بی زر استگر دست مفلس است، ولی دل توانگر است
۲
باشد توانگری نه همین جمع ملک و مالبر دادن است هرکه توانا، توانگر است
۳
پاس ادب بدار، که دندان کودکانکم عمر از گزیدن پستان مادر است
۴
چون مو سفید گشت، دگر وقت عیش نیستآیینه در کف تو کنون به ز ساغر است
صفحهٔ ۱ از ۲