خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۱۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برد ز مجلس ما فیض آنکه خاموش استزبان بود چو فروشنده، مشتری گوش است
۲
بروی دل در فیض است لب فرو بستنچراغ خانه باطن زبان خاموش است
۳
مباش چین بجبین و، هرآنچه خواهی باشکه بر عیوب تو روی گشاده روی پوش است
۴
دلش ز بند غم روزگار آزاد استهرآنکه از خم زلف تو حلقه بر گوش است
صفحهٔ ۱ از ۲