خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۱۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در دلت آن نه رشته امل استچشم دید ترا رگ سبل است
۲
خواجه را گو: برو بروها رفتبعد از این آمد آمد اجل است!
۳
حادثات جهان چو سیلاب استخاکساری در او فراز تل است
۴
همه جا پیروند سوختگاناسب را جای داغ بر کفل است
صفحهٔ ۱ از ۳