خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۱۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهار گلشن آن روی چون سمن، شرم استسهیل سیب سخنگوی آن ذقن، شرم است
۲
ز شرم، حسن بتان راست، آب و رنگ دگرکه باغبان عرق ریزان این چمن شرم است
۳
ندیدنی است رخی، کو ندارد آب حیاصفای آینه حسن مرد و زن شرم است
۴
شود تکلم جانان، ز شرم بامزه ترکه مشک شکر شیرینی سخن شرم است
صفحهٔ ۱ از ۲