شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۱۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
غازه را آتش از آن چهره دگر در جان استحوض آیینه ز رخسار تو گلریزان است
۲
در نظر مد نگاهیست که خوابانده ز شرمچه رساییست که با قامت آن مژگان است
۳
چون وفا، پیشه عشق است و جفا شیوه حسنمن همه اینم و، آن شوخ سراپا آن است
۴
فیض، پروانگی محفل ما چون نکند؟که چراغش ز صفای قدم یاران است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth