خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۱۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرگشتگی نصیب دل خسته من استاین شیشه ظاهرا که ز سنگ فلاخن است
۲
پروای خصم نیست مصاف آزموده رادرهم چو بافت زخم بر اندام، جوشن است
۳
سرهنگ مصر گوشه نشینی، منم کنونپاتابه یتیمی من، عطف دامن است
۴
ز ابنای جنس خود، به حذر باش، زآنکه آببا آن سرشت پاک بآیینه دشمن است
صفحهٔ ۱ از ۲