شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۱۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پیری رسید و، قامت از آن در خمیدن استکز پای، وقت خار علایق کشیدن است
۲
مقراض وار شد چو قد از پیریم دوتامعلوم شد که از همه وقت بریدن است
۳
نور نگه بدامن مژگان کشید پاییعنی که وقت پای بدامن کشیدن است
۴
چین بر رخم چگونه نیفتد؟ که روز وشبچون عمر، باد تند روی در وزیدن است
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth