خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۱۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میدود هرسو سخن، صاحبسخن گر ساکن استدود مجمر هر طرف گردان و، مجمر ساکن است
۲
هست هرجایی اگر سر، لیک پابرجاست عشقگرچه غلتانست گوهر، آب گوهر ساکن است
۳
یار اگر شوخ است، ندهد شیوه تمکین ز دستدر نظر هرچند بیتاب است جوهر، ساکن است
۴
از گرانخوابان نیاید همرهی با رهروانرفت آب از جوی مرمر، آب مرمر ساکن است
صفحهٔ ۱ از ۲