خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۱۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیری رسید و، از همه وقت کناره استجز جا بنام خویش سپردن چه چاره است؟
۲
بر لوح بی بقائی خود، گر نظر کنیبرگشتن نگاه تو عمر دوباره است
۳
تا چشم میزنی بهم، از هم گسسته استگویی که تار عمر تو تار نظاره است
۴
چون مو سپید گشت، بدندان مبند دلسر زد چو صبح، وقت غروب ستاره است
صفحهٔ ۱ از ۲