خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۱۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بربند میان، وقت کنارت ز میانهاستزان لعل بها یافت، که در مخزن کانهاست
۲
عزلت نه همین روی نهفتن ز جهانستخوش گوشهنشینی که نه حرفش به میانهاست
۳
هر پرده دل، از سخنی گشته مکدردل نیست، قلم پاک کن کلک زبانهاست
۴
گر بر تن و جان، نیش زند مار بیابانبر دل زند آن مار، که در کام و دهانهاست
صفحهٔ ۱ از ۲