شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۱۹۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آنکه هرلحظه نمرد از غم رویت، چون زیست؟وآنکه از گریه نشد آب، نمیدانم کیست؟
۲
مردم شهر محبت همه درویشانندناتوانیست که در مملکت عشق قویست
۳
دست برداشتن وقت دعا ایمائی استکه شفاعتگر ما پیش خدا دست تهیست
۴
این لئیمان که به همچشمی هم جود کنندچون دو چشمند که بی هم نتوانند گریست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth