خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۲۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسرمه نرگس او الفت دگر دارددگر چه فتنه ندانم که در نظر دارد
۲
چو تار زلف که از شانه اش فزاید حسنز بهله موی کمر جلوه دگر دارد
۳
برحم خویش بگو تا کناره بگزیندکه ابر دود دلم بارش اثر دارد
۴
نه ناله سرسنگ است اشک گلرنگمکه ریشه همچو رگ لعل در جگر دارد
صفحهٔ ۱ از ۲