خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۲۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بگو به شرم، ز چشمم ترا نگاه نداردکه پشت آینه سان، دیده ام نگاه ندارد
۲
ز جاه و دولت دنیا، همین خوشست که هرکسبلای جاه کشیده است حب جاه ندارد
۳
نشد ز کوی تو محروم هیچ کس که ز وسعتطریق عشق تو بیرون شدن ز راه ندارد
۴
اگر چه نیست زغم، در دیار فقر نشانیز یمن عشق تو دارم غمی که شاه ندارد
صفحهٔ ۱ از ۲