خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۲۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صحرا ز باد دستی آهم فقیر شدکوه از جواب ناله من سینه گیر شد
۲
عاقل بنقش عاریتی تن نمیدهداز ساده لوحی آینه صورت پذیر شد
۳
در کنج غم ز درد تو از بس گداختمتن مشتبه ز ضعف بموج حصیر شد
۴
آید بکام زهر اجل به ز شکرماز موی سر چو کاسه مرا پر ز شیر شد
صفحهٔ ۱ از ۲