خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۳۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یار در نکته سرایی نه ز کس میماندحرف در شهد لب او چو مگس میماند
۲
گیردش آینه چهره ز نظاره غباردر رخ او نگه ما به نفس میماند
۳
روی خود بسکه خراشیدم از دست غمشخانه آیینه من، به قفس میماند
۴
نیست روزی که کدورت بدل ما نرسدصبح بر آینه ما به نفس میماند
صفحهٔ ۱ از ۲