شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۳۱۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون به محفل رخ فرو زد، رنگ صهبا بشکندچون به گلشن قد فرازد، شاخ گلها بشکند
۲
آفتاب از رشک خواهد کاستن چون ماه، اگرهمچو مه طرف کلاه آن ماه سیما بشکند
۳
یار بد مست است و، می گستاخ می بوسد لبشکاسه می ترسم آخر بر سر ما بشکند
۴
پیش عقد گوهر او دم زند گر از صفاخنده اش دندان در، در کام دریا بشکند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth