خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۳۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از سعی تیشه، چون دل فرهاد نشکند؟آن دل شکسته باد، کز امداد نشکند!
۲
عشق مرا چه غم ز دهن خوانی رقیبسیمای آتش از دم حداد نشکند
۳
پشتم خمید و، عشق خداداد او بجاستاز پیچش ورق خط استاد نشکند
۴
گر سر کند ز سنگدلیهای او سخنسخت است اینکه خامه فولاد بشکند
صفحهٔ ۱ از ۲