خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۲۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنگ در فتراک عشق هیچ بت رویی مزنتا به شکرانهٔ نخست اندر نبازی جان و تن
۲
یا دل اندر زلف چون چوگان دلبندان مبندیا چو مردان جان فدا کن گوی در میدان فگن
۳
هر چه از معشوق آید همچو دینش کن درستوآنچه از تو سر برآرد بت بود در هم شکن
۴
گرم رو باش اندرین ره کاهلی از سر بنهتا نمانی ناگهان انگشت حیرت در دهن
صفحهٔ ۱ از ۲