شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۳۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر چنین بر ما کمان ناز پرکش می‌شوددل ز پهلوی من از تیر تو ترکش می‌شود
۲
سنگ ره ما را ز فیض ناتوانی رهبر استعینک آری چشم پیران را عصاکش می‌شود
۳
از خرد خالص نباشد، تا جنون در پرده استتا ز والا نگذرد، کی باده بی‌غش می‌شود؟!
۴
هم‌نشین خاکساران شو، که دارد فیض‌هااز الفت خاکستر افزون عمر آتش می‌شود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth