خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۳۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عهد شباب بگذشت، وقت شتاب گردیدنور نظر ز عینک، پا در رکاب گردید
۲
دیگر چه گل توان چید از خویش وقت پیری؟آب جوانی افتاد، گلشن خراب گردید!
۳
چشمش اگر بروی بی آب و رویم افتدخواهد ز شرم عکسم، آیینه آب گردید
۴
از شور این دل تنگ، ای مدعی حذر کناز جوشش تنوری عالم خراب گردید
صفحهٔ ۱ از ۲