خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۳۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا هوای سرمه گشتن ز استخوانم سر کشیداز نگاه تند چشم او بمن خنجر کشید
۲
نیست برتر از تلاش پستی خود پله ییگر بود انصاف، باید سنگ را با زر کشید
۳
هر سر مویم بدست صد شکست افتاده استبر سرم تا عشق از سنگ جفالشکر کشید
۴
هر که پردازد، بحالم، گرددش در دیده اشکخامه نقاش، تصویرم بچشم تر کشید
صفحهٔ ۱ از ۲