خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۴۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گذشت زندگی و، شد ز دست کار افسوسنداد فرصت افسوس، صد هزار افسوس!
۲
برفت عهد شباب و، همان علاقه بجاستنکرده بند ز خود پاره، شد بهار افسوس
۳
گذشت عمر و، نکردیم طاعتی هرگزز دست رفت کمند و، نشد شکار افسوس
۴
دمی به کار نیامد ترا ز مدت عمرشکفت و ریخت چه گلها ز شاخسار افسوس
صفحهٔ ۱ از ۳