خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۴۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو ابر بر سرمردم تمام احسان باشمعاش خلق جهان را تو میر سامان باش
۲
چو گوهر، از گره کار هیچکس مگذربحل آن، همه استادگی چو دندان باش
۳
مخور ز سنگدلی، چون نمک بهر دل ریشبه درد هر که رسی، چاره جوی درمان باش
۴
کشند تا چو شکر تنگ عالمی ببرتبروی هر که گزیدت، چو پسته خندان باش
صفحهٔ ۱ از ۳