شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۴۴۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ماند ز تاب و تب بدل زار من چراغگویا که دیده است رخ یار من چراغ
۲
افتد ز پای، بسکه خراب فتادن استگر افگند فروغ بدیوار من چراغ
۳
آید چو او ببزم، نماند ز من اثرز آن رو که ظلمتم من و، دلدار من چراغ
۴
هرشب بود ز گریه خونبار و اضطرابهمچشم من پیاله و، همکار من چراغ
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth