خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۴۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بگذشت زندگی همه در انتظار مرگاما چه زندگی؟ که نیامد بکار مرگ!
۲
عینک بدیده نیست مرا، نور چشم منچشمم چهار شد بره انتظار مرگ!
۳
بر خاست گرد پیریم از شاهراه عمرمعلوم شد که میرسد اینک سوار مرگ!
۴
از بهر دورباش حواسم ز راه اوگردیده پیریم ز عصا چوبدار مرگ
صفحهٔ ۱ از ۳