خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۴۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گذشت عمر و، تو در کار کاهلی، کاهل!رسید مرگ و، تو بسیار غافلی، غافل!!
۲
دم از کمال زنی، ز آنکه ناقصی ناقص!کنی بدانش خود ناز، جاهلی، جاهل!!
۳
بخویش بسته از آنی، که بیخودی بیخود!ز حق گسسته از آنی، که باطلی، باطل!!
۴
ز خود چو تیر گریزت بود ضرور، ضرور!بخویشتن چو کمان، سخت مایلی، مایل!!
صفحهٔ ۱ از ۲