شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۴۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
قامتم گردید چون قلاب، از یاد اجلمیکند صیدم باین قلاب صیاد اجل
۲
از حواس و از قوی، دیگر بما چیزی نماندخرمن تن رفته رفته، رفت بر باد اجل
۳
چون گران شد گوش، واکن چشم ازین خواب گراناین گرانی، هست در گوش تو فریاد اجل
۴
قد چو خم شد، گردن تسلیم میباید کشیدبر تو باشد قد خم، شمشیر جلاد اجل
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth