شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۴۷۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگر عاصی، اگر مجرم، اگر بی‌دین، اگر مستم؛به محشر کی گذارد دامن عفوت تهی دستم؟!
۲
ز بس خواناست از پیشانیم خط گنه‌کاریتواند نامهٔ اعمال شد آیینه در دستم
۳
خلاصی از غم دنیا، نباشد اهل دنیا راگشاد دل ندیدم تا به فکر این و آن بستم
۴
نگاه ظاهر و باطن، یکی کردم؛ تو را دیدمرسا شد، این دو کوته رشته را با هم چو پیوستم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth