خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۴۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز بس نومیدی، از امیدهای خویشتن دیدمز امیدی که هم در ناامیدی هست، نومیدم
۲
بسان غنچه بودم تنگدل دایم ز خودسازیچو گل، برداشتم از خویشتن تا دست، خندیدم
۳
فزونی مینمود اول، بچشمم بیشتر، امازیاد آمد کمی با عقل خود وقتی که سنجیدم
صفحهٔ ۱ از ۱