خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۴۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا تیغ تو بگذاشته لب بر لب زخممباز است بشکر تو ستمگر لب زخمم
۲
هرگز نگرفته است دهنها بزبانهاخویی که گرفته است بخنجر لب زخمم
۳
جز شکوه بیمهریت از دل نتراودگر تیر تو انگشت نهد بر لب زخمم
۴
چندان نمکیده است لب گریه دلم راکز آب دم تیغ، شود تر لب زخمم
صفحهٔ ۱ از ۳