خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۳۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشقا! قفل تجرد بر درِ آمال زندر صف مردان قدم بر جادهٔ اهوال زن
۲
خاک کوی دوست خواهی، جسم و جان بر باد دهآب حیوان جست خواهی، آتش اندر مال زن
۳
مال را دجال دان و عشق را عیسی شمارچون شدی از خیل عیسی، گردن دجال زن
۴
هر که را درد سرست، از دست قیفالش زنندگر تو را درد دلست، از دیدگان قیفال زن
صفحهٔ ۱ از ۲