شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۵۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
برگ ریزانست، رنگ از روی پیران ریختنگریه حسرت بود بر عمر، دندان ریختن
۲
نیست از ذکر زبانی جان ودل را هیچ فیضباده بیهوشت نسازد، از گریبان ریختن
۳
روزی هر کس مقدر گشته از کشت کرمبر سر هر دانه یی تا کی چو باران ریختن؟!
۴
تیغ اگر آید به فرق از تیره روزی، دم بدماشک خود چون شمع نتوان پیش یاران ریختن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth