خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۵۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کو بخت حرف پیش تو ای نازنین زدن؟در اولین نفس، نفس واپسین زدن!
۲
ای پادشاه کشور خوبی، ترا رسددر ملک حسن سکه ز چین جبین زدن
۳
آتش گرفته کشور دلها، چه لازمستدامن دگر ز خط به رخ آتشین زدن!؟
۴
خود را دگر مساز که دور است از ادبدستی بر آن جمال خدا آفرین زدن
صفحهٔ ۱ از ۴