خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۵۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گردد چو بگفتار زبان در دهن توعیب تو بانگشت نماید سخن تو
۲
نرم است گرت حرف، بود پنبه مرهمور سخت بود، شیشه عزت شکن تو
۳
جان تو بیکجامه تن ساخته عمریقانع نشود از چه بیک جامه تن تو
۴
ای خواجه چه امید وفا هست ز مالیکآن نیست مگر راهبر راهزن تو
صفحهٔ ۱ از ۳