خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۵۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم بگشا غنچه آسا در بهار صبحگاهقد علم کن سبزه سان در جویبار صبحگاه
۲
نیست جای خواب دیگر، چشم من، چون وا شودنرگس چشم خمار سرمه دار صبحگاه
۳
روزگار از ظلمت شب، رخ در آن شوید، توهمچهره از عصیان بشو، در چشمه سار صبحگاه
۴
دشت فرصت هر طرف پر از غزال طاعت استمگذران از خویشتن، وقت شکار صبحگاه
صفحهٔ ۱ از ۳