شعر را زندگی کن
خلوتی با واعظ قزوینی

شمارهٔ ۵۷۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
میبرد هر دم دلم را، غمزه غارتگریمیرود هر قطره خونم، بجوی خنجری
۲
درد خود را گر کنم قسمت، جهانی را بس استمیتواند شد شکست من، شکست لشکری
۳
کشتی دل، چون ز دریا غمت بیرون رود؟همچو یاد کوه تمکین تو، دارد لنگری؟!
۴
بسکه لبریزم ز یاد غمزه خونریز اوهر رگی گردیده بر جسم ضعیفم نشتری
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth