خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۵۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دگر مخواب، چو دندان فتادت ای سفریببند بار که سر زد ستاره سحری
۲
دگر شکار غزال هوس نه دسترس استترا که ناوک نور نگاه شد سپری
۳
بجستن کمر زر، کمر چه می بندی؟کنون که کرده ترا بار زندگی کمری!
۴
مدار امید ز فرزند، کز برای کسیبغیر نام نکو، کس نمی کند پسری
صفحهٔ ۱ از ۲