خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۶۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز بس پر گشته بزم از حیرت روی دل آرامینمیگردد زبانی، غیر دود آه، در کامی
۲
بدان ماند که هر سو چشم گرداند، ترا جویداز آن در رشکم از بزمی که دارد گردش جامی
۳
چو چشم دام زیر خاک هم بر هم نمی آیدهر آن چشمی که حیران است بر روی دل آرامی
۴
سر شوریده ما، با جرس باشد بیک طالعکه در بالین زانو هم، نمی بینند آرامی
صفحهٔ ۱ از ۲