خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۳۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای نموده عاشقی بر زلف و چاک پیرهنعاشقی آری ولیکن بر مراد خویشتن
۲
تا ترا در دل چو قارون گنجها باشد ز آزچند گویی از اویس و چند گویی از قرن
۳
در دیار تو نتابد ز آسمان هرگز سهیلگر همی باید سهیلت قصد کن سوی یمن
۴
از مراد خویش برخیز ار مریدی عشق رادر یمن ساکن نگردی تا که باشی در ختن
صفحهٔ ۱ از ۲