خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۳۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای لعبت مشکین کله بگشای گوی از آن کلهمی خور ز جام و بلبله با ما خور و با ما نشین
۲
مشک از هلال انگیختی وز لاله عنبر بیختیوز مه فرود آویختی کرده به چنگ اندر عجین
۳
از هیچ مادر یا پدر چون تو نزاید یک پسرخورشیدی ای جان یا قمر گر دل ببردی شو ببین
۴
ای ماهرو نیکو سیر ای روی چو شمس و قمرمن بر تو نگزینم دگر گر تو گزینی شو گزین
صفحهٔ ۱ از ۲