خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۳۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باد عنبر برد خاک کوی توآب آتش ریخت رنگ روی تو
۲
جاودان را نیست اندر کل کونهیچ دولتخانه چون ابروی تو
۳
کفر و دین را نیست در بازار عشقگیسه داری چون خم گیسوی تو
۴
چشم و دل ترست و گرم از عشق توکام و لب خشکست و سرد از خوی تو
صفحهٔ ۱ از ۴