شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۳۸۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دی ناگه از نگارم اندر رسید نامهقالت: «رایٰ فُؤادي من هَجْرِکِ الْقیامه»
۲
گفتم که: «عشق و دل را باشد علامتی هم»قالَت: «دُموعُ عَیني لَمْ تَکْفِ بِالْعَلامه»
۳
گفتا که: «می چه سازی؟» گفتم: «که مر سفر را»قالَت: «فَمُرْ صَحیحاً بِالْخیرِ و السَّلامه»
۴
گفتم: «وفا نداری» گفتا که: «آزمودی؟»مَنْ جَرَّبَ الْمُجَرَّب؛ حَلَّتْ بِهِ النَّدامه
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth